تبليغاتX
سینمای نوین
تحلیل سینمای ایران و جهان با هدف رسیدن به یک تئوری سینمایی متناسب با سینمای ایران

    

REQUIEM FOR A DREAM        

 

       تحلیل فرمالیستی " مرثیه ای برای یک رؤیا " ( قسمت اول )

 

 

 

 

--------------------------------------------------------------------------------------------

کارگردان:  Darren Aronofski / نویسنده: Hubert Sebly JR. / فیلمبردار:  Mathhew Libatique /          تدوین:  Jay Rabinowits / موسیقی: Clint Mansell / بازیگران:

Ellen Burstyn (Sara Goldfarb) / Jared Leto (Harry Goldfarb) / Jennifer Connelly (Marion Silver) / Marlon Wayans (Tayron) / Cheristopher McDonald (Tappy Tibbons) / Sean Gullette (Arnold)

--------------------------------------------------------------------------------------------

 

حرف اول : همزمان با صد ساله شدن هنر سینما و حدود سالهای آغازین قرن بیست ویکم ، سینماگران جوان و مستعد متعددی در گوشه های مختلف دنیا ، پا به عرصه ی فیلمسازی گذاشتند که با نگاه متفاوت و دیگرگون خود به هنر سینما ، دریچه های تازه ای از قابلیت های پنهان این هنر را بازنمایی کردند : کوئنتین تارانتینو، جیم جارموش ، لارس فون تریه ، امیر کاستاریکا ، لوک بسون،  مایک فیگیس ، هال هارتلی ، برادران کوئن ،الخاندرو گونزالس ایناریتو ، دارن آرنوفسکی و ... . 

 دیگر دوران موج سازی و سبک سازی  جمعی رو به  افول بود  وسینماگران بیش از هرچیز با دیدگاه های شخصی و منحصر به فرد ، در پی ایجاد سبک و فرمی  مختص به خود و متمایز از دیگران بودند. سینما و تئوری های آن رو به رشد بود و گستردگی  این هنر جادویی نیازمند مکاشفه و ایجاد زبان و نگاههای تازه بود. "دارن آرنوفسکی" یکی از همین فیلمسازان جوان بود که با فیلم "پی" ، جوهره های این نگاه متمایز خود را به رخ منتقدین کشیده بود و با کارگردانی "مرثیه ای برای یک رؤیا" در سال 2000 ، خود را به عنوان کارگردانی صاحب سبک به اثبات رساند. نوشته ی حاضر با تحلیل فیلم "مرثیه ای برای یک رؤیا" ؛ سعی دربررسی ویژگی ها وظرافتهای میزانسنی و روایی زبان سینمایی "آرنوفسکی" دارد.

 

و دیگر: وقتی چند سال پیش برای اولین بار "مرثیه ای برای یک رؤیا" را دیدم ، به شکل غریبی از ساختار فیلم به وجد آمده بوده ام درست شبیه به مواجهه ی اولیه ام با فیلمهایی مثل: "مرد مرده" ، "زیرزمین" ، " 2۱ گرم" ، "قصه های عامه پسند" ، "ترک لاس و گاس" و ... . امروز هم که برای چندمین بار فیلم را دیدم و صحنه به صحنه ی آنرا با زمانبندی دقیق یادداشت و آنالیز کردم ؛ نه تنها از شورو حال دیدار نخستین فیلم کاسته نشده بود ؛ بلکه لذت کشف و شهود ساختار فیلم نیز به آن افزوده شد. به همین خاطر چند کار مهم و پولساز را کناری گذاشتم تا از دغدغه ی رهایی از نوشتن تحلیلی فرمالیستی از این فیلم که مدتها مثل خوره به جانم افتاده بود ؛ رها شوم.

در هر حال میدانم که این تحلیل طولانی خواهد شد و کارش به قسمت دوم وسوم خواهد کشید  و خواندنش صبر ایوب را از خوانندگان طلب خواهد کرد ؛ به همین خاطر خیالتان را راحت کنم که هیچ انتظاری ندارم که دوستانی که وبلاگهایشان را میخوانم ، زجر خواندن این تحلیل را برخود هموار کنند. تنها میخواستم از نیروی شگرفی که به من فرمان نوشتن میداد خلاص شوم . همین.

            Ellen Burstyn

 

   اعتیاد انسان مدرنیته 

 

 الگوی روایی "مرثیه ای برای یک رؤیا" بیش از هر چیز متکی به توازی و تکرر است . ساختار کلاسیک فیلمنامه ، مبتنی برروابط علّی معلولی بسیار ساده و گاه دور از باوری است که اگر کارگردانی خلاقانه ی "آرنوفسکی" نبود ؛ فیلم را با مشکلی اساسی روبرو میکرد. "آرنوفسکی"  به ساده ترین و خلاقانه ترین شکل ممکن ، از همه ی عناصر میزانسنی و تمهیدات سینمایی برای هر چه باورپذیرتر کردن طرح و توطئه و تآثیر گذاشتن بر مخاطب سود میجوید. آرنوفسکی در این فیلم با بهره گیری  وسیع از تکنیکهای میزانسنی همچون split screen ، slow motion ، fast motion ، موسیقی و sound effects، عدسی های fish eye و super wide ، پلانهای حرکتی همچون crane و steedy cam ، پلان – سکانس و ... ، موفق به ساخت فیلمی شده است که علیرغم داشتن جذابیتهای ویژه برای مخاطبین عام ، تحسین منتقدین و کارشناسان سینمایی را نیز به همراه داشته است. سینمای آرنوفسکی چیزی نیست به جز استفاده ی خلاقانه و کم هزینه از ابزار میزانسن  ؛ متناسب با کنش ، حوادث و شخصیت های فیلمنامه.

طرح و توطئه ی " مرثیه ای برای یک رؤیا " از سه فصل و یک مقدمه و مؤخره ی کوتاه تشکیل شده است . فصلها ی طرح و توطئه ، در فیلم با نام سه فصل از سال : تابستان ، پاییز و زمستان از یکدیگر مجزا شده اند. اسامی فصلها به شیوه ای غیرمستقیم، بیانگرتلویحی زندگی شخصیت های اصلی است . به عبارتی دیگراسامی فصلها ، تفسیر شاعرانه ی راوی دانای کل از کنشها و وقایعی است که پرسوناژها را در برمیگیرد. جدا کردن این سه فصل در فیلم ، با کمک عنوان بندی نام فصلها :  summer ، fall و winter ، بر روی پسزمینه ی مشکی ، یکی از ویژگیهای فرمال فیلم است که علیرغم کارکرد تفسیرگرایانه ، به نوعی تداعی گر سبک فاصله گذاری" برشت " هم هست. برای بررسی دقیقتر طرح و توطئه و ویژگیهای میزانسن آرنوفسکی ، تحلیل حاضر را مطابق با فصل بندی فیلم به پنج بخش مجزا تقسیم کرده ام .

 

 

مقدمه :

 

مقدمه ی " مرثیه ای برای یک رویا " شامل سه سکانس و طول زمانی 4 دقیقه و 40 ثانیه است. فیلم با فریاد تماشگران پر بیینده ترین مسابقه ی تلویزیونی آمریکا ، با اجرای "تاپی" (جویس) آغاز میشود. "تاپی" ، پس از پایان گرفتن فریاد تماشگران ، خانمی را به عنوان برنده اعلام میکند. بعدها متوجه میشویم که این سکانس در اصل ، اشاره گر هدف و رویای اصلی "سارا گلد فارب" ، برای شرکت و برنده شدن در این مسابقه ی تلویزیونی بوده است . رویایی که در ادامه ی روایت ، همه ی کنشها و روابط علی معلولی  در رابطه با شخصیت وی را بوجود میآورد.  ویژگی فرمال این سکانس در این است که بارها به اشکال مختلف در طول فیلم بسط و گسترش مییابد و حتی چنانچه خواهیم دید ؛ فیلم با سکانسی مشابه همین سکانس پایان مییابد ؛ تا فرم روایی اثر با آغاز و پایانی مشابه ، روایتی دوار به خود بگیرد . از ویژگیهای مهم میزانسنی سکانس آغازین ، سادگی بیش از حد صحنه ی استودیویی این مسابقه تلویزیونی است. تقریبا هیچگونه "آکسی سوار" ویژه ای برای ایجاد فضای استودیو به کار نرفته است و"آرنوفسکی" تنها از نورهای چشمک زن ، برای فضاسازی  این صحنه اسفاده کرده است. اختصار در استفاده از وسایل صحنه ، یکی از عمده ترین ویژگیهای این سکانس است ، که در کل فیلم هم بسط و گسترش  مییابد. این سکانس 35 ثانیه ای بلافاصله با کمک نمای اینسرت چند فریمی پریز و دوشاخه ی تلویزیون، به سکانس پر تنش مشاجره ی "هری" و "سارا" کات میشود. استفاده از نمای اینسرت برای پیوند صحنه ها و سکانسهای فیلم ، یکی دیگر ازفرمهای میزانسنی "آرنوفسکی" است که به واسطه ی تکرار زیاد در کل فیلم ، به شکل یکی از الگوهای غالب  کلی تدوین در میآید. اما سکانس مشاجره دارای نکات ظریف بسیاری از لحاظ طرح و توطئه و کارگردانی است که باز هم تآکیدی است بر استفاده ی هوشمندانه ی آرنوفسکی در استفاده از عناصر میزانسن . "هری"  دو شاخه ی تلویزیون ( تنها همدم و مونس تنهایی مادر) را از برق میکشد. مادر هری "سارا گلد فارب" با گفتن دیالوگ : خواهش میکنم دوباره تلویزیون . ... نه . ... ؛ به سمت اتاق میرود. "هری" پشت سر مادر راه میافتد ؛ اما پیش از اینکه به او برسد ؛ مادر وارد اتاق شده و در را پشت سرش قفل کرده است. "آرنوفسکی" در همین لحظه با استفاده ی بسیار زیبا و خارق العاده از تکنیک  split screen و با دو پاره کردن قاب ، مادر و پسر را از هم جدا میکند و با قرار دادن دوربین در زاویه ی دیوار ، و استفاده از خط جدا کننده ی split screen در وسط قاب ، به بن بست ارتباط مادر فرزندی آنها ، اشاره ی میزانسنی خلاقانه ای میکند. split screen  اصولا در میزانسنهای تاریخ سینما ، تکنیک مهجوری است ؛ اما "آرنوفسکی" با استفاده ی مناسب از این تکنیک در ابتدای فیلم و همچنین تکرار و بسط آن در سرتاسر فیلم ، از این تکنیک تا حد یک شیوه ی روایی فرمال  سود میجوید. همچنین همزمان شدن دو تکه شدن تصویر و بسته شدن در اتاق توسط مادر، کمک زیادی به تلطیف استفاده از این تکنیک مهجورسینمایی در این سکانس کرده است. جالب است که درست همزمان با آرنوفسکی و دقیقآ در همین سال 2000 ، "مایک فیگیس" هم در فیلم "تایم کد" ، با مجزا کردن قاب به چهار بخش مجزا ، شیوه ی روایت چهار خط داستانی را ، تجربه کرد. نمیدانم ؛ اما انگاری ناخودآگاه جمعی نوابغ همیشه با هم به حرکت میافتد.

طبق الگوی روایی سینمای کلاسیک هالیوود ، مجادله ی "هری" و مادرش در این سکانس ، سوالات مختلفی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند ؛ که در مواجهه ی اولیه ، غیرمتعارف و نامآنوس جلوه میکنند ؛ اما با پیشرفت طرح و توطئه و آشکارتر شدن فرم روایی ؛ به تمامی پرسش های ایجاد شده در ذهن مخاطب ، پاسخ داده میشود. به عنوان مثال ما نمیدانیم که چرا "هری" با رفتاری غریب تلویزیون مادر را از خانه خارج میکند و یا چرا مادر در برابر این رفتار ، واکنشی نشان نمیدهد.  در چند سکانس بعد هری ودوست سیاه پوستش "تایرون" با فروش تلویزیون و خرید مواد مخدر ، تراژدی کشکمش این صحنه را آشکار میکنند. در اصل این سکانس ضمن معرفی دو شخصیت اصلی فیلم ، به شکلی تلویحی هدف نهایی روایت را بازگو میکند :  سرگشتگی و بی هویتی انسان مدرن . مادر و فرزند ، هر دو معتادند. مادر اعتیاد غریبی به تماشای تلویزیون و بویژه مسابقه تلویزیونی "جویس" دارد و فرزند اعتیاد شدیدی به مواد مخدر. کشمکش اولیه ی آنها در این سکانس به شکلی بیانگر تقابل اعتیاد آنها با یکدیگر است . "هری" برای تهیه ی مواد مخدر میخواهد تلویزیون مادر را بفروشد. "سارا" به دلیل خصائص مادرانه و همچنین دلایل دیگری که در سکانسهای بعد گره گشایی میشود ؛ به خواسته ی او تن میدهد. اما این تنها سرآغاز ماجراست. نکته طنز گونه ی این سکانس ، قفل و زنجیر کردن تلویزیون توسط مادر به شوفاژ منزل است. با این اشاره ی تصویری کوتاه متوجه میشویم که این عمل بارها در گذشته هم تکرار شده است. یعنی بخشهایی از داستان که در طرح و توطئه حذف شده اند ؛ به اختصار به مخاطب بازگو میشود. با خروج هری به همراه تلویزیون ، نمای split screen این سکانس به کمک wipe از بین میرود و نمای مادر کل قاب را در برمیگیرد.درانتهای سکانس ، "سارا" میگوید : "بالاخره درست میشه . ... یه روزی درست میشه". در همین هنگام با wipe دیگری ، نام فیلم با پسزمینه ی مشکی ، قاب را پر میکند. نام فیلم "مرثیه ای برای یک رویا" به شکلی استعاری ، پاسخی است به مونولوگ "سارا گلدفارب" . با همین تدوین خلاقانه و استفاده ی به جا و مناسب از نام فیلم در چارچوب ساختار روایی ، میتوان حدس زد که رویای "سارا" تحقق نمییابد وهیچ چیزی درست نخواهد شد. همچنین استفاده از صدای بسته شدن درب زندان ، همزمان با آمدن نام فیلم ، اشاره ای کوتاه به سرنوشت "هری" است. استفاده از sound effect درب زندان ، بر روی اسامی فصلهای دیگر فیلم ، بعدها به شکل یک موتیف در میاید .

 

 

در سکانس آخر فصل مقدمه ، پس از دیالوگ کوتاهی میان "هری" و "تایرون" ؛ شاهد حمل تلویزیون توسط آنها در خیابانها هستیم . ادامه ی عناوین تیتراژ در لا به لای این سکانس تدوین شده است. بر روی این سکانس ، برای نخستین بار ملودی اصلی فیلم شنیده میشود. این ملودی که جنبه ی حماسی و تراژیک ویژه ای دارد ؛ در اصلی ترین سکانسهای فیلم به شکل یک موتیف تکرار میشود. اگر چه از نظر پیروان نظریه ی سینمای ناب ، استفاده از موسیقی به شکل غالب ترین عنصر میزانسن ، از ارزش هنری یک اثر سینمایی میکاهد ؛ چرا که در سینمای ناب باید برای ایجاد تاثیر مناسب بر روی مخاطب از اساسی ترین ابزار هنر سینما ، یعنی تصویر بهره جست ؛ اما "آرنوفسکی" با استفاده ی وسیع خود از موسیقی در سرتاسر فیلم ، دقیقا مخالف با این نظر عمل میکند. اما هماهنگی حسی موسیقی و تصاویر و قدرت بالقوه ی دکوپاژ "آرنوفسکی" ، بدون در نظر گرفتن موسیقی ، از دلایل عمده ای است که فیلم را از سقوط در ورطه ی " سانتیمانتالیسم " میرهاند. در ادامه ی این تحلیل در قسمت دوم ، در رابطه با کارکرد های فرمال موسیقی اعجاب انگیز "کلینت منسل" ، بیشتر خواهم گفت.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط زرتشت | 

1) " من نمیخواهم محصول دنیای اطرافم باشم . من میخوام دنیای اطرافم محصول من باشه. "  این اولین دیالوگ آخرین فیلم " مارتین اسکورسیزی " است که در هفتاد و نهمین مراسم اسکار [2007] ، اولین جایزه اسکار را پس از حدود سی و سه سال فیلمسازی، برای او به ارمغان آورد.

2) همیشه معتقد بوده ام که یک شاهکار سینمایی به هیچ وجه در دایره تنگ قلم و نقد و بررسی نمیگنجد و تنها راه احترام به یک اثر سینمایی ، دیدن دقیق آن و کشف عناصر زیبایی شناسی و خلاقانه آن به کمک نگاه عمیق به سیستم فرمال آن است. [ فرم عبارت است از آن سیستم فراگیر حاکم بر روابط بین عناصر، که میتوانیم در یک فیلم ادراک کنیم و سیستم عبارت است از گروهی از عناصر که به هم وابسته اند و روی هم تأثیر میگذارند. ... در یک فیلم مخاطب میتواند چندین عنصر خاص را ببیند. آشکارترین این عناصر، گروهی از عناصر روایی است که داستان فیلم را میسازد و نیز گروهی از عناصر سبک شناختی مانند: چگونگی حرکت دوربین، رنگبندی های درون قاب ، کارکرد موسیقی و تمهیدات دیگر].

3) بعد از مدتی دوری از نوشته های سینمایی و سؤالات و انتقاد تعدادی از دوستان در این رابطه ، برآن شدم تا با نوشتن نقد کوتاهی در رابطه با فیلم  از دست رفته  و برنده چهار جایزه اسکار در سال 2007 میلادی ، هم دوباره به عالم مقدس سینما نقبی بزنم وهم به دل دوستانی که در این مدت مرا به نوشتن مطالب سینمایی ترغیب کردند.

قابل ذکر است که همه مطالبی که در [ ] آمده اند از کتاب " هنر سینما "  نوشته  " دیوید بوردول- کریستین تامسون " برداشت شده است 

 

[ " آندره بازن " نظریه پرداز سینما ، درباره  دلیجان جان فورد نوشته است : " دلیجان ( 1939 ) نمونه ای است از بلوغ یک سبک که به کمال کلاسیک خود رسیده است.  دلیجان مانند چرخی است که چنان بی نقص ساخته شده  که در هر حالتی روی محور خود به حال تعادل باقی میماند. "  این حالت محصول تلاش فیلمساز در راه خلق یک وحدت روایی محکم و سازماندهی همه عناصر برای تحقق این هدف است. ]

بی شک در رابطه با از دست رفته  نیز هیچ سخنی کاملتر از نوشته " بازن " نمیتوان به زبان آورد. از دست رفته  مانند اغلب فیلمهای جاسوسی – پلیسی دارای یک طرح وتوطئه پیچیده نیست و در همان اوایل فیلم کلیه عناصر معمایی اینگونه فیلمها را از پیکره روایی فیلم حذف و ساختار روایی فیلم را بر اساس تأکید بر تعلیق و غافلگیری و دلهره پیریزی میکند. یکپارچگی علت و معلولی فیلم و استفاده مناسب از تدوین موازی و شخصیت پردازی و بازی های مناسب یکایک بازیگران ، بویژه بازی جاودانه " جک نیکلسون "  در نقش " فرانک کاستلو" و در نهایت کارگردانی به ظاهر ساده اما استادانه  " مارتین اسکورسیزی "  منجر به خلق یکی از زیباترین آثار کلاسیک سینمای هالیوود در دهه اخیر شده است. کمتر پلانی در این فیلم یافته میشود که چه در قالب پلانی مجزا و چه در رابطه تنگاتنگ خود در رابطه با کلیت فرمال فیلم ، قابل نقد و بررسی دقیق نباشد.  

 

سینمای کلاسیک هالیوود ، اغلب روایت را حول کاراکترهایی با خصوصیات معین که میخواهند به اهداف مشخصی دست یابند بنا میکند. در از دست رفته  "  لئوناردو دی کاپریو " ( بیلی کاستیگان ) و " مت دامن "  ( کولین سولیوان ) دو کاراکتر اصلی فیلم و دو قطب مخالف  فیلمنامه هستند که با اهداف متضاد خود باعث ایجاد کشمکش های اصلی  ساختار روایی فیلم میشوند. 25 دقیقه اول فیلم درست همانند کلیه فیلمهای کلاسیک در حول معرفی شخصیت ها و کاشت های فیلمنامه ای میگذرد. " کاستیگان " و " سولیوان " دو دانشجوی دانشکده پلیس آمریکا به دلیل نمرات بالایشان توسط  " مارتین شین " ( کاپیتان کوئینان ) و " مارک والبرگ " ( سر گروهبان دیگنام ) ، اعضای گروه جستجوی ساژمان مخفی پلیس آمریکا ، به مصاحبه دعوت میشوند. " سولیوان " از طریق این مصاحبه وارد گروه پلیس مخفی ایالت ماساچوست به فرماندهی ( الربی) میشود که مأموریتشان دستگیری باند " جک نیکلسون " ( فرانک کاستلو) است. این در حالی است که ما در همان سکانسهای اولیه شاهد رابطه پدر خواندگی " کاستلو " نسبت به سولیوان بوده ایم. از سوی دیگر در همان جلسه مصاحبه " کاستیگان " به درخواست " کوئینان " و " دیگنام " به واسطه یک دعوای ساختگی از اداره پلیس اخراج میشود و مدتی را در زندان به سر میبرد تا بدینوسیله بتواند در گروه " کاستلو" نفوذ کند. یکی از زیباییهای میزانسنی در این صحنه مصاحبه که با چند صحنه دیگر به شکل موازی و گاه به عنوان فلاش بک تدوین شده است ؛ وارد شدن " کاستیگان " به اتاق مصاحبه ، همزمان با خروج " سولیوان" است. دو شخصیتی که بعدها راز موفقیت و بقایشان در کشف هویت طرف مقابل نهفته است. زیبایی و تأثیر گذاری عمده طرح و توطئه از دست رفته  درست در همین نکته نهفته است : دو جاسوس در دو باند مختلف.

 

 

 

کمتر فیلم کلاسیکی در چند دهه اخیر توانسته در کاشت های فیلمنامه ای در 25 دقیقه اولیه فیلم اینچنین موفق عمل کند. تمامی دیالوگها و حتی میزانسن های از دست رفته  آنجنان دقیق در زنجیره روابط علت و معلولی تنیده شده اند که برای کشف بسیاری از آنها نیاز به دیدن چند باره نما به نمای فیلم است. برای نمونه در سکانس اول فیلم در حالیکه شاهد دوران کودکی " سولیوان " هستیم ؛ " کاستلو" رو به میگوید : " وقتی یه اسلحه پر به سمتت نشونه رفته چه فرقی میکنه کی باشی؟ " یعنی در همان ابتدای فیلم سرنوشت رابطه این دو شخصیت به شکل کاملآ زیرکانه ای به مخاطب گوشزد شده است. و زیبا تر اینکه این صحنه بلافاصله به جوانی " سولیوان" در دانشکده پلیس که استادی مشغول آموزش قوانین حرکت گلوله است؛ کات میخورد. ویا در چند صحنه بعد در یک پلان بسیار کوتاه در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشکده پلیس ، " سولیوان " و جاسوس دیگر " کاستلو " که در آخرین صحنه های فیلم با کشتن " کاستیگان " پی به ماهیت حقیقی وی میبریم ؛ در یک نمای واحد کوتاه و در حالیکه دقیقأ در پشت سر "سولیوان" در صف نظامی مراسم فارغ التحصیلی ایستاده دیده میشود. نمونه هایی از این دست بسیار زیادند که در حوصله این مطلب نمیگنجد.

Francis Ford Coppola, Martin Scorsese, Steven Spielberg and George Lucas
79th Annual Academy Awards - Press Room
Hollywood, CA - 2/25/2007 
Lester Cohen, WireImage.com

 

 

توجه کنید به جند نکته زیبا در طراحی شخصیت ها و شیوه دیالوگ نویسی فیلم که به حق اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را برای از دست رفته  به ارمغان آورد. در دقیقه 25 و در اداره تحقیقات پلیس که برای نخستسن بار هدف اصلی فیلم  آشکار میشود ؛ " دیگنام " و " آلربی "  به عنوان اهرمهای اصلی مأموریت دستگیری باند " کاستلو " در اداره تحقیقات و در جلوی جمعی از پلیسهای جوان اینگونه با هم حرف میزنند:

دیگنام : شنیدم زنت خیابونیه

آلربی  : مادرت چطوره؟

دیگنام : خوبه. داره با پدرم حال میکنه.

نه تنها در این دیالوگ بلکه در تمامی کنشها و دیالوگها شخصیت های فیلم به رئالیستی ترین شکل ممکن طراحی شده اند. به عنوان مثال پس از شکست مأموریت اولیه پلیس برای دستگیری " کاستلو " در حین معامله تعدادی ریز پردازنده کامپیوتری با تعدادی چینی که یکی از زیباترین سکانسهای فیلم هم هست ، " آلربی" به سمت مأموری که دوربین های مخفی را به درستی در محل مورد نظر نگذاشته است میآید و به او میگوید: میشه یه لحظه بیای؟ ... وبه محضی که مأمور از سر جایش بلند میشود ؛ " آلربی" او را زیر مشت ولگد میگیرد. صحنه دعوا در اداره تحقیقات بعدها با دعوای شدید " کاستیگان " و  " دیگنام " پس از مرگ " کوئینان " به شکل یک موتیف در میآید.

اصولأ در این فیلم " پلیس " نه به عنوان یک انسان ماورایی و الهی ( طبق روال فیلمهای ایرانی ) و نه به عنوان یک انسان کامل و بی عیب و نقص معرفی میشود. در اداره پلیس همانند خیابان های پایین شهر زد و خورد های شدیدی مابین افراد پلیس در میگیرد و بسیاری از آنها خود در حکم جاسوسان باندهای تبهکاری هستند که تنها به لباس پلیس مزین شده اند. در اولین سکانسی که  "کاستیگان " به دکتر مادلین برای روان درمانی مراجعه میکند دیالوگ زیبایی مابینشان رد و بدل میشود:

کاستیگان: وقتی داشتم میاومدم یه پلیسو دیدم

مادلــــین: از کجا فهمیدی پلیسه؟

کاستیگان: مدل موی بد، لباسهای بی روح  و بوی بد حماقت

و در ادامه میگوید: پدرسوخته تر از پلیس وجود نداره.

شیوه طنز آمیز بسیاری از دیالوگها و کنشها یکی از نقاط قوت کلی فیلمنامه  از دست رفته  است که در جا به جای فیلم مشاهده میشود. این طنز تنها گریبان پلیس را نمیگیرد و به کشیش و راهبه هم سرایت میکند. به عنوان مثال در صحنه ای که " کاستلو " و پدر روحانی در رستوران صحبت میکنند ؛ " کاستلو " رو به او میگوید: خواهر مری ترزا حالشون چطوره؟ قبل از اینکه راهبه بشه با هم رابطه شیرینی داشتیم.

 

 

نکته: خیلی دوست داشتم این نقد رو به اتمام میرسوندم ولی باور کنید مشغله کاری هیچ وقتی برام نذاشته. امیدوارم در این حد که نوشتم شما رو ترغیب به این کرده باشه که این فیلم رو هر طور شده گیر بیارید و ببینید. در قسمت دوم همین نقد به شکل کاملتری روابط فرمال حاکم بر اون رو بررسی میکنم.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 فروردین1386ساعت 6:30 بعد از ظهر  توسط زرتشت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
میخواستم تنها از سینما بنویسم اما درد مردمانم و سایه سیاه سرزمینم مانعم شد. سینمای نوین تنها در زهدان جامعه ای نوین شکوفا میشود. ...

پیوندهای روزانه
سید ابراهیم نبوی
هفتان
دیگران
وازنا
زیرنویس
همایون شجریان
روزنامه اعتماد
داریوش آشوری
خبرگزاری فارس
عبدالکریم سروش
عطالله مهاجرانی و جمیله کدیور
انجمن شاعران ایران
ادبستان
آیدین آغداشلو
کاوه گلستان
مسعود بهنود
ماهنامه فیلم نگار
پرشیا فیلم
سبحان فیلم
خانه سینما
پایگاه خبری فیلم کوتاه
بخارا
بنیاد سینمایی فارابی
مستندسازان سینمای ایران
موزه هنرهای معاصر تهران
انجمن سینمای جوان ایران
سینمای مستند و تجربی
روزنامه شرق
بلاگ نیوز
سایت رسمی احمد شاملو
سایت رسمی صادق هدایت
مجله هنر
خانه هنرمندان ایران
شیدا محمدی
رادیو زمانه
نیک آهنگ کوثر
بنیاد هوشنگ گلشیری
عباس معروفی
عباس عبدی
منیرو روانی پور
هوشنگ گلمکانی
مسعود محرابی
پرویز جاهد
سی نت
محسن مخملباف
بهمن قبادی
سینما تئاتر
بانک جامع اطلاعات سینمای ایران
خبر گزاری مهر
بانی فیلم
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آرشیو موضوعی
سینمای ایران
سینمای جهان
شعر
یادداشت و مقاله
داستان کوتاه
پیوندها
دوباره نو
یکی بود ... که یکی نبود
آن سوی لحظه ها
ونوس در برابر پاریس...
بوف تنهایی من
درخت نشین
نگارکویر
پیپ قرمز
رنگ خیال
زبان سینما
سلام سینما
فیلم کامنت
مستند ساز
خاطرات یک تدوینگر جوان
مولتی مینیمالیست
دغایغ
اتاق تاریک
بی خوابی
هنر آزاد
رویا بین ها
شرقی ترین ستاره
گوشه ی دل
پیازولوژی
سبکی تحمل پذیر هستی
بالا بلندتر از هر بلند بالایی
وقتی که ...
رهادرعشق
صلح جهان
لبخند تلخ
آخرین عابر
مثل آب برای شکلات
ناقصات العقول
عکس و عکاسی
اتاق آبی من
عکس های صابونی
سمفونی مردگان
یک نخ سیگار
نوشته
قصه آدم
عبرت
دختر الکلی
کتاب نوشت
یک فنجان قهوه
نامه هایی از تیمارستان
سینمای آماتور
شیخ حقگو
کودکی در پوست خرس
من گلم تو منگلی...
استالاگ هفده
فراتر از کلوسیوم
نوادگان کل قربون ( 18- )
پرده شیشه ای
سینما در سی نما
سینما روز
تاریخ سینما
دلنمک
ذهن زیبا
دو غریبه در شب
سینمای خودمونی
نان و عشق و سینما
دایره سرخ
سینماتوگراف
سینما ادیسه
من از نهایت شب حرف میزنم
زندگی راببوس
ديوونه خونه من
عشق یعنی باران
تاریخ سینما
چکامه
شبهای لبریز از هیچ
چکاوک
فلسفه يعني رنج
سرای سخن
starlke
باستان شناسی ايران
مترسک فیلسوف
روزمرگی های یک آپاچی
در همین نزدیکی
داستان کوتاه - شعر
تکنولوژی سینمایی و ویدئویی
اثر نو
چشمان کاملا بسته
دمادم
خرچنگ قورباغه
اندیشه ها
دفتر صد برگ
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان





Powered by WebGozar

WebGozar.com Counter code -->