![]() |
![]() |
|
| تحلیل سینمای ایران و جهان با هدف رسیدن به یک تئوری سینمایی متناسب با سینمای ایران |
|
گندابه
به نشخوار میکشی مرگ و زبونی را پیش از آنکه مرده باشی؛ که شراب نوش شهره عاشقان است و بس. به دردی که مادری به شبی دراز حرامزاده ای میزاید و به زجری که بدکاره ای به بستر سیه رویان میکشد زندگی را به دندان خشم به سیخ میکشی. نه تو آنی که بر بسترت عاشقانه ترین سرود را توانم خواند و نه من آن بی مایه مردی که به آغوشی ، دنیا را به دوش تواند کشید. باش ؛ تا میان ما ایمان و کفر به عدالت نشیند. نپنداری که به کینه ای سخت چون پیرزنان پارینه سنگ ندامت و سیه کاریت را به آسیابی سخت میسایم؛ که عزای دل عزای شرابی است که مستی اش هزار سال دگر شاید به کامت غلطد.
آی دیوانه روح سرگردان من از بندگان و فرومایگان بگذر که مستی تو به پیاله ای ناچیز میسر نتواند شد. رفتم. با کوله باری از هزار هزار ندانسته ای که به پنداری نابخردانه گمان به دانسته هایت بردی. باش که سحر گاه چون به نور خورشید از بستر خواب برخیزی؛ به نومیدی و یاس به مرگ بودنت آگاه شوی. بدرود. بدرود ای نجواگر سیه روزی و انهدام. بیچاره روح حقیرکی که به گندابه ای چون تو سر سپارد که به حس مشکوک بدکاره ای دل میبازی که خود سالیان سال بودش را به دریوزگی عشقی متعفن فروخته باشد و بیچاره من اگر به آنکه به نفس خویش میزید دل باخته باشم. بدرود که میان ما وشما کهنه راه درازی است بیغوله راهی میان بودن و نبودن. آی یادت باشد آدمی به هوس و کامرانی به بار ننشیند. بدرود. بدرود بیچاره معشوق پارینه ی من. بدرود.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 0:31 قبل از ظهر توسط زرتشت |
|
|
بنویسید
بنویسید: پسران کراک وتریاک دختران شیشه و هرزه گی مادران دق مرگی پدران سگ دو برای نان. بنویسید: بابا دیگر نای نان دادن ندارد. آن مرد با الگانس آمد. آن مرد باتوم دارد. باتوم درد دارد. درد من آن مرد را حال میآورد. ببخشید بنویسید: درد من آب آن مرد را میآورد. آن مرد آب داد. آن مرد ما را به گا داد. بنویسید: پرایدهای کاغذی تکنولوژی نوجوانان اتانول و اوردز عشقهای شهوت وسکس رنگهای سیاه و خاکستری. بابا پول قبض آب ندارد. خواهران چادر و امر به معروف برادران چماق و نهی از منکر بچه های عقده های فرو خفته جوانان بیکاری و اعتیاد. دیگر برو بمیر. رنگ کیلویی چند؟ نمیبینی برادرت شهید میشود؟ سیاه سیاه سیاه باید بپوشی و حجله ببندی فردا صدوپنجاه و سه شهید گمنام را باید به خاک بسپاریم. دیشب آقای صادقی را صاحبخانه جواب کرده است امروز حاج کریم برای بیست و هفتمین بار به حج میرود. سال گذشته معصوم جنده شد امسال زن حاج کریم به پاریس میرود. دیگر چه فرقی میکند برو بمیر دیگر برو بمیر. بنویسید: بابا دارد دارش را میسازد.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 خرداد1386ساعت 9:51 بعد از ظهر توسط زرتشت |
|
|
عیدی وبلاگی: در همین مدت کوتاهی که از عمر وبلاگم میگذره ، بر خلاف همه دوستانی که معتقدن دوستی های وبلاگی یه جور دوستی مجازیه ، ناب ترین دوستی ها رو در میون همین وبلاگ های نازنین تجربه کردم. دوستی وبلاگی خارج از اینکه تو رو مجذوب چهره ها ، پوششها و مسائل ظاهری دنیای قاراشمیش امروزی کنه ؛ تو رو مستقیم به روح و تفکرات عاشقانی از جنس خودت ، از همونهایی که به عشق قلم و جستجوی حقیقت مینویسن ؛ پیوند میزنه. به هر حال به لطف حضور گرم دوستان عزیزم که توی این مدت با هم پیوند وبلاگی بستیم و به بهانه نوروز 1386 خواستم یه عیدی وبلاگی نا قابل بهتون داده باشم. فکرم این بود که با اسم وبهای عزیزتون یه شعر بگم . خیلی هم سعی کردم. ولی چون اصلآ شاعر نیستم ؛ نتیجه کار این شد که میخونید. امیدوارم بی ذوقی من رو به بزرگیتون ببخشید. برای اسم وبتون لینک هم گذاشتم تا با کلیک روی اون بتونید وارد وبتون بشید. از دوستان وبلاگ نویس سینماییم هم به دلیل اینکه حتی اگر حافظ شیرازی هم بودم ؛ نمیتونستم اسم وبشون رو وارد این شِبه شعر کنم پوزش میخوام. ضمنآ بخشهایی که در [ ] آمده اند هیچ ربطی به این شاهکار هنری ندارن. پیشا پیش سال سبز، شیرین ، شاد ، و با شکوهی رو براتون آرزو میکنم.
دوباره نو خواهم شد نوروز را به هفت سینِ ستم سِجن سگ دو سیلی سادگی وسراب جشن میگیرد. دوباره نو خواهم شد آنگاه که صلح جهان از پشت مردمک رویا بین ها وبه ساز عشقولانه ی ناقصات العقول شهر به سو تفاهمی اتمی، مصلوب میشود. [ خفه بشید الهی با اسم این وبلاگاتون. خفه شدم تا این تیکه رو گفتم.
دوباره نو خواهم شد آنگاه که هیچ سفره ی سال نویی ماهی بزرگی را به معده ی نوادگان کل قربون هدیه نخواهد داد. [ تا دفعه ی دیگه به اسم من نظر ندید این را کدام دست در کدام کتاب نوشت ؟ که زندگی به فاصله ی تلخی یک نخ سیگار میآید میرویاند میمیراند. و میرود.
و آن که بود که میگفت: همیشه یکی بود ... که یکی نبود راست میگفت. چرا که آنگاه که زیر پوست شهر با صدای پای عشق نوشته های عاشقانه ام را چال میکردم ؛ در کنار پنجره سبکی تحمل پذیر هستی را نفس میکشید.
راستی شما را و شراب ؛ امسال دیگر به ساز کدام نی پرست عاشق و به ساغر کدام ساقی دوباره نو توانم شد؟
راستی را شما را و خدا دوباره نو توانم شد؟ .............. .............. .............. دوباره نو خواهم شد.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 11:31 قبل از ظهر توسط زرتشت |
|
|
سوسن تسلیمی
![]() بهرام بیضایی
با عرض معذرت از همۀ دوستان سینمایی. مدتها بود شعر نگفته بودم. یعنی از زمانی که با سینما آشنا شدم سرودن شعر رو کنار گذاشتم!!! بعد از مدتها نمیدونم چی شد که هوای شاعری به سرم زد. در هر صورت این آخرین شعر منه. تقدیم به همه جوانانی که در پشت دیوارهای تبعیض و ظلم میسوزند.
****************************** سیاهه ********************************** نه سایه ای نه سیاهه ای نه تلاطم روح پاره پاره ای نه صدای ساکت صبور ستاره ای نه شرافت شعر شرابگون شاهدانه ای. نه دردی نه دردانه ای نه عشق پاک جاودانه ای نه آواز مست اصیل دیوانه ای نه فریاد بیداد آزادوارمردانه ای. نه اجری نه اجرانه ای نه یاد عزیز گرانمایه ای نه شیپور و طبل جنگ جانانه ای نه مرگ بزرگمرد سرو آزاده ای. نه ایران نه ویرانه ای نه تاج شکوه شاهانه ای نه زرتشت نه کورش نه رودابه ای نه کنج کنج دنج دنج میخانه ای. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 دی1385ساعت 0:44 قبل از ظهر توسط زرتشت |
|
|
آسمان را باید در پس مستی صد ساله ی عشق رنگ و رویی نو داد.
باید از بادیه های همه خشک خشم فریاد شقایق را چید و سریر جان را رنگ آلاله ی وحشی بخشید.
باید از روزنه ی تنگ حقیقت با عشق با گل سرسبد بیشه ی جان رفت و از هر چه سیاهی است گذشت.
باید ای دوست در این دخمه ی مرگ بوی شب بوی رهایی باشیم. *** من از این شب رنگی من از این ناله ی تاریخی مرغ سحری بیزارم من پی آوازم پی آواز ترنم زایی که به رقص و سازش هر چه پستی است به شولای زمستان ببرد. پی مستی با دوست پی جام آخر وپس از آن هم هیچ. *** آه ای دوست بیا تا به شرابی دیگر غم بی باوری خلق به مستی ببریم و در آن لحظه ی خلسه تا صبح با گل جام دگر ٬ مست تر از پیش شویم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 21 آذر1385ساعت 0:36 قبل از ظهر توسط زرتشت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
میخواستم تنها از سینما بنویسم اما درد مردمانم و سایه سیاه سرزمینم مانعم شد. سینمای نوین تنها در زهدان جامعه ای نوین شکوفا میشود. ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینمای ایران سینمای جهان شعر یادداشت و مقاله داستان کوتاه |
|
RSS
|