![]() |
![]() |
|
| تحلیل سینمای ایران و جهان با هدف رسیدن به یک تئوری سینمایی متناسب با سینمای ایران |
|
بازیگری با اعمال شاقه همه چیزمان به همه چیزمان میآید.
نامه سرگشاده ی " منیژه حکمت " به مدیر عامل خانه سینما آنقدر محکم و وزین نگاشته شده است که جایی برای سخن تازه ای نمیگذارد ؛ اما علیرغم میل باطنی ام که هیچوقت دوست نداشته ام این وبلاگ درگیر خبرها و تفسیرهای ژورنالیستی شود ؛ به دلیل احترام ویژه ای که نسبت به خانم " منیژه حکمت " و آقای " قاسم قلی پور" تهیه کننده فیلم " آتش سبز " قائلم ذکر چند نکته را به هر دوی این بزرگان و در رابطه با مناقشات و جدال ژورنالیستی اخیرشان ؛ ضروری میدانم: 1) خانه از پای بست ویران است : اگر خانه سینما و مدیر عاملش را نماینده حقوقی و مدنی جامعه ی سینمایی ایران میدانید؛ باید اعلام کنم که خانه از پای بست ویران است و طرح چنین دعوایی آنهم در محضر مدیریتی استصوابی که در دوره کوتاه مدیریتی خود به کرات با اشتباهات و تصمیم گیریهای نادرست ، فضای هنری جامعه سینما را آلوده کرده است ؛ به نوعی نمونه ی بارز زیره بردن به کرمان است. خانم حکمت عزیز به یاد داشته باشید که در دوره ی مدیریت همین مدیر عامل در شبکه اول سیما بود که آقای " محمد رضا اصلانی" فرصت یافت تا به پاس قدرشناسی شاگرد پیشین ، آن سریال بی سر وته و به اصطلاح فلسفی وپدیدارشناسانه اشان را به خورد مردم بیچاره ی کوچه بازاربدهد. باور کنید که اگر هم کمیته حقیقت یابی تشکیل شود ؛ هنوز به پوسته ی حقیقت نرسیده ؛ فید اوت میشود. این خانه سینما که نه قانون و نه ناظران کیفی صالح و قدرتمند در اختیار دارد ؛ جایی برای شکواییه بردن و به عدالت رسیدن نیست. با توجه به شناختی که از آقای " قلی پور" دارم و به حق ایشان را از فهیم ترین تهیه کنندگان سینمای ایران میدانم و همچنین با توجه به علم و معرفتی که در آثار و اندیشه های شما میبنیم ؛ بهتر است این دعوا را خودتان به وجدان خودتان فیصله دهید ، تا داد خود پیش مشتی تازه به دوران رسیده برید. 2) از ماست که بر ماست :
بر هیچ کارشناس امری پوشیده نیست که وقوع چنین حوادثی در پیکره سینمای ایران پیش از هر چیز به خود عوامل و دست اندرکاران آن بازمیگردد و واقعیت تلخ تر اینکه همیشه طبق خاطره ی تاریخی – فرهنگیمان ، مقصر واقعی آن دیگری است ؛ چرا که شانه های ما را تنها برای خالی کردن آفریده اند. این نه اولین و نه آخرین باری است که از اینگونه اتفاقات نابهنجار، دل جامعه ی هنری سینما را به لرزه میاندازد. مگر همین چند سال پیش نبود که چند تن از هنروران عزیز سینما به خاطر بی کفایتی و نالایقی غاصبان سینمای ایران در سر کار آقای "بهزاد بهزادپور" کشته شدند ؛ و ... . مگر خانه سینما و مدیر عامل آنزمانش چه تمهیدی برای پیشگیری چنین حوادثی اندیشیدند که اینک مدیریت کنونی اش بیاندیشد. ... واقعیت این است که دل آدمی از کشته شدن آن هنروران در سر کار کارگردانی که به زور ارتباط و سیاست بازی فیلم میسازد ؛ آنقدر ریش نمیشود تا شکستن مهره های کمر " پگاه " در سر فیلم " محمد رضا اصلانی" که به نوعی از فیلمسازان صاحب اندیشه و قدیمی سینما محسوب میشود. حقیقت آن است که بار دیگر سینما به بانگ رسا دارد به همه ی ما هشدار میدهد که فیلمسازی ، زمین تا آسمان با خطابه های فلسفی و طمطراق های روشنفکری تمایز ویژه دارد. قرار نیست که چون آقای " محمد رضا اصلانی " مستند ساز و اندیشمند محترمی است در زمینه ساخت سینمای داستانگو هم تجربه و درایت رهبری یک گروه حرفه ای را داشته باشد و از همه مهمتر اینکه حال که با چنین اشتباه بزرگی موجب خانه نشین شدن یکی از مستعد ترین و جوانترین بازیگران سینمای ایران شده است ؛ به دلیل رفاقت یا حق استادی و یا مستندها و همان یک فیلم داستانی ( شطرنج باد ) که تا کنون ساخته اند ؛ چشمهایمان را بر روی چنین اشتباه فاحشی ببندیم. ... جالب است. ... با توجه به اظهارات اخیر آقای " قاسم قلی پور " ؛ به راحتی پی به صداقت و مسؤولیت پذیری ایشان در رابطه با مشکلی که برای " پگاه " پیش آمده است ؛ پی خواهیم برد. با شناختی که از ایشان دارم مطمئنم که از آن دسته تهیه کنندگانی نیست که صبح تا شام در میان دست و پای عواملش وول بخورد و لقمه های غذایشان را شماره کند ومیدانم که همیشه با اعتماد کامل کار را به کارگردانش میسپارد تا وی با خیال آسوده تر به کار بپردازد.بر همین اساس میتوانم قسم بخورم که روز حادثه " قلی پور " سر صحنه نبوده است ؛ اما با تمام این اوصاف او آنقدر فهم و معرفت دارد که لااقل گناه را به دوش دیگری نیاندازد . حال مقایسه کنید رفتارهای اخیر این تهیه کننده را با رفتارهای کارگردان ، که بی هیچ تردیدی مقصر واقعی چنین رخدادی است. آقای " اصلانی" که مانند همیشه احساس میکند که تنها اوست که میداند و میفهمد و عمری همه را به چشم مشتی عوام و بیسواد ؛ به چشم عاقل اندر سفیه از دم تیغ گذرانیده است ؛ اینک باز هم پس از چنین رخدادی اندکی از قله ی قافی که برای خود ساخته اند پایین نمیآیند و حتی دریغ از یک عذر خواهی کوچک از خانواده هنرمند " آهنگرانی " . ... از ماست که بر ماست که چنین بتهایی در آستینهامان پرورش میدهیم. از ماست که بر ماست که هنوز به یک مستند از رنگ و رو رفته ( جام حسنلو ) و با تکنییکهای دستمالی شده میبالیم ؛ از ماست که بر ماست که صبح تا شام نوای استاد استاد به بیخ ریش هر فسیل شده ای میبندیم. ... نمیدانم اما شاید آقای اصلانی پنداشته اند که اینبار هم دارند فیلم مستند میسازند و در پی کشف خلاقانه ی واقعیت ، بازیگر بیچاره را در تور میاندازند و به طنابی پوسیده میبندند وتا ارتفاع چند متری بالا میبرند و سپس به زمین می افکنند ؛ تا بدینسان روح جان گریرسون از این همه واقع نمایی شاد شود. دست مریزاد آقای اصلانی ، بهترین پلان مستند سینمای جهان را به نام خود به ثبت رساندید : بازیگری با اعمال شاقه . آقای اصلانی شما دست کم ، باید به پاس آثارتان در حضور مردم و به بانگ بلند ؛ از این هنرمند جوان و خانواده اش به دلیل سهل انگاری و ناشی گریتان در کارگردانی فیلم " آتش سبز" عذرخواهی میکردید. و الا بدانید که : هر بتی روزی شکسته خواهد شد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت 8:50 قبل از ظهر توسط زرتشت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
میخواستم تنها از سینما بنویسم اما درد مردمانم و سایه سیاه سرزمینم مانعم شد. سینمای نوین تنها در زهدان جامعه ای نوین شکوفا میشود. ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینمای ایران سینمای جهان شعر یادداشت و مقاله داستان کوتاه |
|
RSS
|