![]() |
![]() |
|
| تحلیل سینمای ایران و جهان با هدف رسیدن به یک تئوری سینمایی متناسب با سینمای ایران |
|
REQUIEM FOR A DREAM تحلیل فرمالیستی " مرثیه ای برای یک رؤیا " ( قسمت اول )
-------------------------------------------------------------------------------------------- کارگردان: Darren Aronofski / نویسنده: Hubert Sebly JR. / فیلمبردار: Mathhew Libatique / تدوین: Jay Rabinowits / موسیقی: Clint Mansell / بازیگران: Ellen Burstyn (Sara Goldfarb) / Jared Leto (Harry Goldfarb) / Jennifer Connelly (Marion Silver) / Marlon Wayans (Tayron) / Cheristopher McDonald (Tappy Tibbons) / Sean Gullette ( -------------------------------------------------------------------------------------------- حرف اول : همزمان با صد ساله شدن هنر سینما و حدود سالهای آغازین قرن بیست ویکم ، سینماگران جوان و مستعد متعددی در گوشه های مختلف دنیا ، پا به عرصه ی فیلمسازی گذاشتند که با نگاه متفاوت و دیگرگون خود به هنر سینما ، دریچه های تازه ای از قابلیت های پنهان این هنر را بازنمایی کردند : کوئنتین تارانتینو، جیم جارموش ، لارس فون تریه ، امیر کاستاریکا ، لوک بسون، مایک فیگیس ، هال هارتلی ، برادران کوئن ،الخاندرو گونزالس ایناریتو ، دارن آرنوفسکی و ... . دیگر دوران موج سازی و سبک سازی جمعی رو به افول بود وسینماگران بیش از هرچیز با دیدگاه های شخصی و منحصر به فرد ، در پی ایجاد سبک و فرمی مختص به خود و متمایز از دیگران بودند. سینما و تئوری های آن رو به رشد بود و گستردگی این هنر جادویی نیازمند مکاشفه و ایجاد زبان و نگاههای تازه بود. "دارن آرنوفسکی" یکی از همین فیلمسازان جوان بود که با فیلم "پی" ، جوهره های این نگاه متمایز خود را به رخ منتقدین کشیده بود و با کارگردانی "مرثیه ای برای یک رؤیا" در سال 2000 ، خود را به عنوان کارگردانی صاحب سبک به اثبات رساند. نوشته ی حاضر با تحلیل فیلم "مرثیه ای برای یک رؤیا" ؛ سعی دربررسی ویژگی ها وظرافتهای میزانسنی و روایی زبان سینمایی "آرنوفسکی" دارد.
و دیگر: وقتی چند سال پیش برای اولین بار "مرثیه ای برای یک رؤیا" را دیدم ، به شکل غریبی از ساختار فیلم به وجد آمده بوده ام درست شبیه به مواجهه ی اولیه ام با فیلمهایی مثل: "مرد مرده" ، "زیرزمین" ، " 2۱ گرم" ، "قصه های عامه پسند" ، "ترک لاس و گاس" و ... . امروز هم که برای چندمین بار فیلم را دیدم و صحنه به صحنه ی آنرا با زمانبندی دقیق یادداشت و آنالیز کردم ؛ نه تنها از شورو حال دیدار نخستین فیلم کاسته نشده بود ؛ بلکه لذت کشف و شهود ساختار فیلم نیز به آن افزوده شد. به همین خاطر چند کار مهم و پولساز را کناری گذاشتم تا از دغدغه ی رهایی از نوشتن تحلیلی فرمالیستی از این فیلم که مدتها مثل خوره به جانم افتاده بود ؛ رها شوم. در هر حال میدانم که این تحلیل طولانی خواهد شد و کارش به قسمت دوم وسوم خواهد کشید و خواندنش صبر ایوب را از خوانندگان طلب خواهد کرد ؛ به همین خاطر خیالتان را راحت کنم که هیچ انتظاری ندارم که دوستانی که وبلاگهایشان را میخوانم ، زجر خواندن این تحلیل را برخود هموار کنند. تنها میخواستم از نیروی شگرفی که به من فرمان نوشتن میداد خلاص شوم . همین.
اعتیاد انسان مدرنیته
الگوی روایی "مرثیه ای برای یک رؤیا" بیش از هر چیز متکی به توازی و تکرر است . ساختار کلاسیک فیلمنامه ، مبتنی برروابط علّی معلولی بسیار ساده و گاه دور از باوری است که اگر کارگردانی خلاقانه ی "آرنوفسکی" نبود ؛ فیلم را با مشکلی اساسی روبرو میکرد. "آرنوفسکی" به ساده ترین و خلاقانه ترین شکل ممکن ، از همه ی عناصر میزانسنی و تمهیدات سینمایی برای هر چه باورپذیرتر کردن طرح و توطئه و تآثیر گذاشتن بر مخاطب سود میجوید. آرنوفسکی در این فیلم با بهره گیری وسیع از تکنیکهای میزانسنی همچون split screen ، slow motion ، fast motion ، موسیقی و sound effects، عدسی های fish eye و super wide ، پلانهای حرکتی همچون crane و steedy cam ، پلان – سکانس و ... ، موفق به ساخت فیلمی شده است که علیرغم داشتن جذابیتهای ویژه برای مخاطبین عام ، تحسین منتقدین و کارشناسان سینمایی را نیز به همراه داشته است. سینمای آرنوفسکی چیزی نیست به جز استفاده ی خلاقانه و کم هزینه از ابزار میزانسن ؛ متناسب با کنش ، حوادث و شخصیت های فیلمنامه. طرح و توطئه ی " مرثیه ای برای یک رؤیا " از سه فصل و یک مقدمه و مؤخره ی کوتاه تشکیل شده است . فصلها ی طرح و توطئه ، در فیلم با نام سه فصل از سال : تابستان ، پاییز و زمستان از یکدیگر مجزا شده اند. اسامی فصلها به شیوه ای غیرمستقیم، بیانگرتلویحی زندگی شخصیت های اصلی است . به عبارتی دیگراسامی فصلها ، تفسیر شاعرانه ی راوی دانای کل از کنشها و وقایعی است که پرسوناژها را در برمیگیرد. جدا کردن این سه فصل در فیلم ، با کمک عنوان بندی نام فصلها : summer ، fall و winter ، بر روی پسزمینه ی مشکی ، یکی از ویژگیهای فرمال فیلم است که علیرغم کارکرد تفسیرگرایانه ، به نوعی تداعی گر سبک فاصله گذاری" برشت " هم هست. برای بررسی دقیقتر طرح و توطئه و ویژگیهای میزانسن آرنوفسکی ، تحلیل حاضر را مطابق با فصل بندی فیلم به پنج بخش مجزا تقسیم کرده ام .
مقدمه : مقدمه ی " مرثیه ای برای یک رویا " شامل سه سکانس و طول زمانی 4 دقیقه و 40 ثانیه است. فیلم با فریاد تماشگران پر بیینده ترین مسابقه ی تلویزیونی آمریکا ، با اجرای "تاپی" (جویس) آغاز میشود. "تاپی" ، پس از پایان گرفتن فریاد تماشگران ، خانمی را به عنوان برنده اعلام میکند. بعدها متوجه میشویم که این سکانس در اصل ، اشاره گر هدف و رویای اصلی "سارا گلد فارب" ، برای شرکت و برنده شدن در این مسابقه ی تلویزیونی بوده است . رویایی که در ادامه ی روایت ، همه ی کنشها و روابط علی معلولی در رابطه با شخصیت وی را بوجود میآورد. ویژگی فرمال این سکانس در این است که بارها به اشکال مختلف در طول فیلم بسط و گسترش مییابد و حتی چنانچه خواهیم دید ؛ فیلم با سکانسی مشابه همین سکانس پایان مییابد ؛ تا فرم روایی اثر با آغاز و پایانی مشابه ، روایتی دوار به خود بگیرد . از ویژگیهای مهم میزانسنی سکانس آغازین ، سادگی بیش از حد صحنه ی استودیویی این مسابقه تلویزیونی است. تقریبا هیچگونه "آکسی سوار" ویژه ای برای ایجاد فضای استودیو به کار نرفته است و"آرنوفسکی" تنها از نورهای چشمک زن ، برای فضاسازی این صحنه اسفاده کرده است. اختصار در استفاده از وسایل صحنه ، یکی از عمده ترین ویژگیهای این سکانس است ، که در کل فیلم هم بسط و گسترش مییابد. این سکانس 35 ثانیه ای بلافاصله با کمک نمای اینسرت چند فریمی پریز و دوشاخه ی تلویزیون، به سکانس پر تنش مشاجره ی "هری" و "سارا" کات میشود. استفاده از نمای اینسرت برای پیوند صحنه ها و سکانسهای فیلم ، یکی دیگر ازفرمهای میزانسنی "آرنوفسکی" است که به واسطه ی تکرار زیاد در کل فیلم ، به شکل یکی از الگوهای غالب کلی تدوین در میآید. اما سکانس مشاجره دارای نکات ظریف بسیاری از لحاظ طرح و توطئه و کارگردانی است که باز هم تآکیدی است بر استفاده ی هوشمندانه ی آرنوفسکی در استفاده از عناصر میزانسن . "هری" دو شاخه ی تلویزیون ( تنها همدم و مونس تنهایی مادر) را از برق میکشد. مادر هری "سارا گلد فارب" با گفتن دیالوگ : خواهش میکنم دوباره تلویزیون . ... نه . ... ؛ به سمت اتاق میرود. "هری" پشت سر مادر راه میافتد ؛ اما پیش از اینکه به او برسد ؛ مادر وارد اتاق شده و در را پشت سرش قفل کرده است. "آرنوفسکی" در همین لحظه با استفاده ی بسیار زیبا و خارق العاده از تکنیک split screen و با دو پاره کردن قاب ، مادر و پسر را از هم جدا میکند و با قرار دادن دوربین در زاویه ی دیوار ، و استفاده از خط جدا کننده ی split screen در وسط قاب ، به بن بست ارتباط مادر فرزندی آنها ، اشاره ی میزانسنی خلاقانه ای میکند. split screen اصولا در میزانسنهای تاریخ سینما ، تکنیک مهجوری است ؛ اما "آرنوفسکی" با استفاده ی مناسب از این تکنیک در ابتدای فیلم و همچنین تکرار و بسط آن در سرتاسر فیلم ، از این تکنیک تا حد یک شیوه ی روایی فرمال سود میجوید. همچنین همزمان شدن دو تکه شدن تصویر و بسته شدن در اتاق توسط مادر، کمک زیادی به تلطیف استفاده از این تکنیک مهجورسینمایی در این سکانس کرده است. جالب است که درست همزمان با آرنوفسکی و دقیقآ در همین سال 2000 ، "مایک فیگیس" هم در فیلم "تایم کد" ، با مجزا کردن قاب به چهار بخش مجزا ، شیوه ی روایت چهار خط داستانی را ، تجربه کرد. نمیدانم ؛ اما انگاری ناخودآگاه جمعی نوابغ همیشه با هم به حرکت میافتد. طبق الگوی روایی سینمای کلاسیک هالیوود ، مجادله ی "هری" و مادرش در این سکانس ، سوالات مختلفی را در ذهن مخاطب ایجاد میکند ؛ که در مواجهه ی اولیه ، غیرمتعارف و نامآنوس جلوه میکنند ؛ اما با پیشرفت طرح و توطئه و آشکارتر شدن فرم روایی ؛ به تمامی پرسش های ایجاد شده در ذهن مخاطب ، پاسخ داده میشود. به عنوان مثال ما نمیدانیم که چرا "هری" با رفتاری غریب تلویزیون مادر را از خانه خارج میکند و یا چرا مادر در برابر این رفتار ، واکنشی نشان نمیدهد. در چند سکانس بعد هری ودوست سیاه پوستش "تایرون" با فروش تلویزیون و خرید مواد مخدر ، تراژدی کشکمش این صحنه را آشکار میکنند. در اصل این سکانس ضمن معرفی دو شخصیت اصلی فیلم ، به شکلی تلویحی هدف نهایی روایت را بازگو میکند : سرگشتگی و بی هویتی انسان مدرن . مادر و فرزند ، هر دو معتادند. مادر اعتیاد غریبی به تماشای تلویزیون و بویژه مسابقه تلویزیونی "جویس" دارد و فرزند اعتیاد شدیدی به مواد مخدر. کشمکش اولیه ی آنها در این سکانس به شکلی بیانگر تقابل اعتیاد آنها با یکدیگر است . "هری" برای تهیه ی مواد مخدر میخواهد تلویزیون مادر را بفروشد. "سارا" به دلیل خصائص مادرانه و همچنین دلایل دیگری که در سکانسهای بعد گره گشایی میشود ؛ به خواسته ی او تن میدهد. اما این تنها سرآغاز ماجراست. نکته طنز گونه ی این سکانس ، قفل و زنجیر کردن تلویزیون توسط مادر به شوفاژ منزل است. با این اشاره ی تصویری کوتاه متوجه میشویم که این عمل بارها در گذشته هم تکرار شده است. یعنی بخشهایی از داستان که در طرح و توطئه حذف شده اند ؛ به اختصار به مخاطب بازگو میشود. با خروج هری به همراه تلویزیون ، نمای split screen این سکانس به کمک wipe از بین میرود و نمای مادر کل قاب را در برمیگیرد.درانتهای سکانس ، "سارا" میگوید : "بالاخره درست میشه . ... یه روزی درست میشه". در همین هنگام با wipe دیگری ، نام فیلم با پسزمینه ی مشکی ، قاب را پر میکند. نام فیلم "مرثیه ای برای یک رویا" به شکلی استعاری ، پاسخی است به مونولوگ "سارا گلدفارب" . با همین تدوین خلاقانه و استفاده ی به جا و مناسب از نام فیلم در چارچوب ساختار روایی ، میتوان حدس زد که رویای "سارا" تحقق نمییابد وهیچ چیزی درست نخواهد شد. همچنین استفاده از صدای بسته شدن درب زندان ، همزمان با آمدن نام فیلم ، اشاره ای کوتاه به سرنوشت "هری" است. استفاده از sound effect درب زندان ، بر روی اسامی فصلهای دیگر فیلم ، بعدها به شکل یک موتیف در میاید .
در سکانس آخر فصل مقدمه ، پس از دیالوگ کوتاهی میان "هری" و "تایرون" ؛ شاهد حمل تلویزیون توسط آنها در خیابانها هستیم . ادامه ی عناوین تیتراژ در لا به لای این سکانس تدوین شده است. بر روی این سکانس ، برای نخستین بار ملودی اصلی فیلم شنیده میشود. این ملودی که جنبه ی حماسی و تراژیک ویژه ای دارد ؛ در اصلی ترین سکانسهای فیلم به شکل یک موتیف تکرار میشود. اگر چه از نظر پیروان نظریه ی سینمای ناب ، استفاده از موسیقی به شکل غالب ترین عنصر میزانسن ، از ارزش هنری یک اثر سینمایی میکاهد ؛ چرا که در سینمای ناب باید برای ایجاد تاثیر مناسب بر روی مخاطب از اساسی ترین ابزار هنر سینما ، یعنی تصویر بهره جست ؛ اما "آرنوفسکی" با استفاده ی وسیع خود از موسیقی در سرتاسر فیلم ، دقیقا مخالف با این نظر عمل میکند. اما هماهنگی حسی موسیقی و تصاویر و قدرت بالقوه ی دکوپاژ "آرنوفسکی" ، بدون در نظر گرفتن موسیقی ، از دلایل عمده ای است که فیلم را از سقوط در ورطه ی " سانتیمانتالیسم " میرهاند. در ادامه ی این تحلیل در قسمت دوم ، در رابطه با کارکرد های فرمال موسیقی اعجاب انگیز "کلینت منسل" ، بیشتر خواهم گفت.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 8:20 بعد از ظهر توسط زرتشت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
میخواستم تنها از سینما بنویسم اما درد مردمانم و سایه سیاه سرزمینم مانعم شد. سینمای نوین تنها در زهدان جامعه ای نوین شکوفا میشود. ...
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 |
| آرشیو موضوعی |
|
سینمای ایران سینمای جهان شعر یادداشت و مقاله داستان کوتاه |
|
RSS
|